
سلام و درود بر شما.
قبل از اينكه قصد نوشتن اين متن رو داشته باشم ميان وبلاگ ها مي چرخيدم تا اينكه رسيدم به "هزارو یک روزنه" خوندم از اول تا آخرشو و لذت بردم .از اينكه هنوز اين حس درونم وجود داره كه بايد بيشتر بدونم و بيشتر بخونم و فكر كنم از قسمت هاي خيلي جالب كه برام اموزنده است :
برگ تنها
من که تسبيح نبودم،تو مرا چرخاندي مشت بر مهره تنهايي من پيچاندي
مهر دستان تو دنبال دعايي ميگشت
بارها دور زدي ذهن مرا گردانديذ
که رها گفتي و بر گفته خود خنديدي
از همين نغمه تاريک مرا ترساندي
بر لبت نام خدا بود-خدا شاهد ماست
بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندي
دست ويرانگر تو عادت چرخيدن داشت
عادتت را به غلط چرخه ايمان خواندي
قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود
تو ولي گشتي و اين گمشده را لرزاندي
جمع کن:رشته ايمان دلم پاره شدست
منکه تسبيح نبودم،تو مرا چرخاندی
نغمه رضايي
بسيار عالي بود.
كسي به اشعار ديگر ايشون دسترسي داره يادداشت بده.ممنونم.
و:
"ولی من در کل همیشه اون جاهایی که خطای خودم زیاده رو، تووبلاگ نمی نویسم.چون اطرافیانم که منو با همه ضعف ها و توانایی هام می شناسند بهتر از آدمهای مجازی می تونند قضاوتم کنند و مشورت یا دلداری بهم بدهند، ترجیح میدم این جورمواقع چیزی ننویسم، چون جنبه شو توی یکعده نمی بینم.فرهاد من واقعا اینجا خود خودم، با همه ی اشتباهاتی که یه انسان می تونه انجام بده، ولی وقتی بقیه به اندازه تو نمی نویسند، اونوقت اگر مدام بنویسی، این تویی که آدم ضعیف و مشکل داری به نظر میای."
نكتهء خيلي مهمي رو ايشون گفتن:" ، اونوقت اگر مدام بنویسی، این تویی که آدم ضعیف و مشکل داری به نظر میای."
من ميگم اگه مدام بگي ،اگه مداوم يه كارو در حالت كلي انجام بدي اينطور به نظر ميرسه كه شما ادم ضعيف و مشكلي داري.
بگذريم .
فعلا يا حق.
پی نوشت:فونت هارو درست کردم !!!